همیشه نگاهم کن تا درسهایم را خوب مرور کنم
ماشاله به قدش, ماشالله
ماشالله به موهاش, چه فره
ماشالله به طنزش, شکره
به چشمونت ستاره ریسه ریسه
مداد من چرا غم می نویسه
ندارم چون برایت هدیه ای توپ
به پایت گل بریزم کیسه کیسه
مدادم خسته و نوکش چه تیزه
سفیده دفترم برگش تمیزه
نمی تونم بگم چون شعر تازه
فدایت می شوم هی ریزه ریزه
«شاگرد اگر که ریز و کوچک باشد
یا آن که دراز، قد لک لک باشد
بایست رعایت بکند شرط ادب
در پیش معلمش چو کودک باشد
بر گرد درخت عشق، یعنی استاد
هر لحظه بگردد و چو پیچک باشد»
یک ذره نبرده از نزاکت بهره
هر کس که به این سخن در او شک باشد
...
هر چند همه معلمان همچو گُلند
هالو ز میان این گُلان تک باشد
او درس وفا و عشق آموخت به من
این روز بر عاشقان مبارک باشد
این است تمام ذوق و شعر بچه!!!
از او بپذیر، گرچه کوچک باشد
سلام، رفتم وب باباجون استادم دیدم دوستان در سور سایه سر ذوق هستن و عیدانه برپاست شاخه گلم و آوردم از اینجا تقدیم کنم،بی ذوق ولی عاشق جمع م
لحظه، لحظه هاتون خجسته
....
مرا از خواب گرفت.
گاهی کلمه ای را نمی دانم...
و فکر می کنم به دانسته هایم
که نمی دانستم شان..
و هیاهوی شهر
که برایم ندانسته بود.
باید شب برسد
تا دستانم را به خواب ستاره ها بسپارم
و یاد بگیرم "معلم" را
که حالا
ندانسته هایم را دانسته کرده
و خود...
معمای پیچیده ی قلبم شده!
به من درسی برای سادگی داد
و درسی هم برای بندگی داد(فقط بندگی خدا)
منِ ِ کوچک توانم بود کوچک
که او آمد به من اِستادگی داد
دلم از چوب و سنگ هم سخت تر بود
ولی درسی ز یک دلدادگی داد
همه عمرم به نادانی گذشتُ
یکی آمد، و درس زندگی داد
نه تنها لطف استادی به من کرد
که حتا نام دختر خواندگی داد
هالـــوی عــزیزم به تو ایمــان دارم
استـاد، تو را سپــاس، تا جان دارم
آموخته ای به مـن، تو هر چیزی را
مــدیون توام که تکـه ای نــان دارم
یه روزی بی امید پاسخ او
دویدم تا وب آقای هالو
دیدم ایول عجب جای باحالی!
آدم اینجا میشه حالی به حالی
سلام و دعوت و عرض ارادت
سخن کوتاه کردم از زیادت
جواب آمد ز سویش مثل قرقی
درود و گل به تو اهل ترقی
خلاصه من شدم شاگرد استاد
تو گویی اتفاقی در من افتاد
قدم برداشتم جا پای پایش
شدم چون یک کبوتر در هوایش
کنون در روز مخصوص مقامش
دعایش می کنم با ذکر نامش
نویسم نامه ای سویش من امشب
اگر حتی بسوزم باز در تب
ببوسم دستهایش را من از دور
ز پشت صفحه ی سرد مانیتور
متن نامه :
به نام خالق زیبایی و علم
مبارک باشد این روز معلم
سلام استاد ، روز تو مبارک
بدون شک نمونه هستی و تک
ندارم هدیه ای بهرت به هر حال
به جز این شعرهای پر از اشکال
تویی که شعرهات حبّه ی قنده
الهی که لبت دائم بخنده
دو دستم را گرفتی با دو دستت
خدایی با مرامی ، ناز شصتت
ندیدم بهتر از تو توی دنیا
معلم با صفات نیک یک جا
فدای پاکی عمق نگاهت
الهی تا همیشه حق پناهت
به ما درس محبت یاد دادی
شکستن های عادت یاد دادی
مرا با خود به من بودن رساندی
حقیقت را به ذهن من چشاندی
تمام حرف هایت پر ز نکته
تمام نکته هایت درّ سفته
در این روز و در این ساعت ، در اینجا
یه خواهش از تو دارم ، یک تمنّا :
قدم هایت پر از گل غرق بوسه
بیا تا دل به هجر تو نپوسه !
***
به پایان آمدن این نامه ولیکن
فدایت روح و جسمم ، جان و این تن
گرامی ، روز تو باشد مبارک
جهانت رنگی و زیبا چو پولک
در تـوی جـهان و ایـن زمین خاکی
تو شاعر ناب و زیرک و بـی باکی
تا آخـر عـمر خـود کـنـیـزت هسـتم
اسـتـاد گـلم تـو مـثـل گـل هـا پـاکی
...
ای که در شب های ظلمت ماهمی
مثـل نـوری ، هـادیِ ایـن راهـمـی
ای مـعلم جـای تـو در جـنـت است
تــوی دنـیــایـم تــو تــنـها شـاهـمی
...
هزاران ســـلام و دو صد ها درود
بر آن کس که غم را ز دل ها زدود
معلم و استـــاد خوبـــم ، گـــلم
عزیـــز دلـــم زیـــر سقف کبـــود
استــــــاد عزیـــــز و خوب بنـــــده
استــــــاد نطنـــــز و طنز و خنـــده
آن کس که نمی شناسـد "هالو"
آقـــــــــــــای کریم خـــــــــان زنده
شعــــــــراش جدای بحث طنزش
سرشـــار نکــــــــات خوب و پنده
طنــــــــز است ولــــی به واقعیت
شعریست چو شمشیـــــر برنده
در مــــــــدح معلـــــــم عزیـــــــزم
یک نکتــــــــــته بگویم و بسنـــده
انسان شریف و ساده، شعرش..
شیرین تتــــــر از شربت قنــــــــده
می ترسم از این ، بگوید" هــالو"
"ســــــایه " غزلت چرن پرنــــــده
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
تقــــــــدیم به تو گل مجــــــــازی
از " سـایه" همیشه باش "راضی"

